X
تبلیغات
چهارمضراب - تجویدی: یک جهان عشق (قسمت دوم)

چهارمضراب

تجویدی: یک جهان عشق (قسمت دوم)

 نوازندگی ویولن:

استاد علی تجویدیعلی تجویدی پس از درک محضر بزرگانی چون ابوالحسن صبا و حسین یاحقی، در نوازندگی این ساز صاحب سبک و سیاقی مخصوص به خود شد. تجویدی با ویولن سخن می گفت، درد و دل می کرد، شکوه می کرد، به وجد و طرب می آورد و طعم خوش موسیقی ایرانی را به شنونده می چشاند. او بداهه نواز و بداهه پرداز بود. وقتی خیلی مصمم، دست به ویولن می برد و "دشتی" را درآمد می کرد (دشتی را که مایه مورد علاقه او بود) نجواهای عاشقانه و راز و نیاز شبانه به گوش جان می رسید و وقتی با چهارمضرابهای تند و تیز می خروشید، انگار که فریاد منصور بر سردار بود و آنگاه با فرودی فرودی ملیح، ساز را بر زمین می نهاد.

     تکنوازی ویولن در مایه دشتی

 

نواختن سه تار:

در کودکی گاهی به دور از چشم پدر، سه تاری به دست می گرفت و با انگشتان کوچک خود بر سیم های آن می زد. تا آن که پس از سال ها به توصیه صبا نواختن سه تار را نزد ایشان شروع نمود و با این ساز انس و الفتی پایان ناپذیر پیدا کرد. دوستی و همنوازی در طول سالیان دراز با احمد عبادی موجب شد که تجویدی به شیوه نوازندگی عبادی نیز گرایش پیدا کند. عشق و مشقی که استاد با سه تار می کرد، دیدنی و شنیدنی بود و سرشار بود از لطایف موسیقی.

      نت تصنیف «جدایی»: ساخته علی تجویدی

 

خوشنویسی:

در خاندانی که همه اهل خط و ربط بوده اند، طبیعی بود که او نیز از خطی خوش بهره برده باشد. وی همچون هنرمندان بزرگ، نبوغ ذاتی اش در چند هنر تجلی پیدا نمود.

آشنایی با شعر و ادبیات:

این دو هنر که در فرهنگ ما از یک ریشه و اصل هستند، پیوتدی عمیق و ناگسستنی با یکدیگر دارند. برای یک موسیقی دان، آن هم موسیقی دانی در آن سطح، درک ادبی لازم و ضروری بود. خصوصاً برای یک آهنگساز که آهنگ های کلام دار می سازد، این تسلط و تأثیرپذیری باید افزون بر دیگر هنرمندان موسیقی باشد که در مورد استاد تجویدی این گونه بود.

     تصنیف «صبرم عطا کن» با صدای حمیرا

 

تعلیم و تربیت شاگردان:

علی تجویدی در کنار اکبر گلپایگانیتجویدی از هنرمندانی بود که نه تنها در زمینه آهنگسازی و نوازندگی بلکه در زمینه تدریس هم، بسیار ساعی و کوشا بود. صدها هنرجوی موسیقی را سال ها تعلیم داد. حالا اگر داستان، داستان "بحر و کوزه" بوده است، آن ماجرای دیگریست. چرا که تجویدی شدن کار دشواریست. او فرزند قرون و اعصلر بود. چنان که شیخ محمود شبستری در وصف "عطار" می گوید:

 

 

 

 

مرا از شاعری خود عار ناید             که در صد قرن چون عطار ناید

آثار مکتوب:

استاد قسمتی از اندوخته ها، تجربیات و اطلاعات خود را در باب موسیقی به صورت مکتوب به چاپ رساندند که برای هنرجویان موسیقی در مقاطع مختلف به ویژه مقاطع عالی نوازندگی، بسیار مفید فایده بود و خواهد بود. از آن جمله اند: "موسیقی ایرانی"، "سیری کوتاه در موسیقی سنتی ایران"، "ردیف تحلیلی و تطبیقی (نوا و راست پنجگاه)"، "کتاب سه گاه" و "پنجاه قطعه".

     تصنیف «دیدی که رسوا شد دلم» با صدای مرضیه

 

تحقیق و تحلیل در هنر موسیقی:

متاسفانه بسیاری از هنرمندان ما در رشته هنری خود فاقد ذهنی تحلیل گر هستند اما در این زمینه مدعی کم نیست!

استاد علی تجویدی علاوه بر آنچه در "موسیقی عملی" از خود نشان داد، در مورد "موسیقی تحلیلی" هم توفیقی به سزا داشته است. او عمری را به تحقیق و تتبع در این رشته گذراند و صاحب اندیشه و تفکر بود. مقالات، مصاحبه ها، سخنرانی ها، یادداشت ها و حتی صحبت های حضوری ایشان، حکم بر این نظر دارند. هنرمندان بزرگ مثل همه مردم، صاحب سلیقه اند، ولی این سلیقه با معرفتی همراه است که پشتوانه عمیق فرهنگی دارد. بسیار نابجاست که اشخاص به دور از فرهنگ و فرهنگ موسیقی، سلیقه و عقیده خود را در باب موسیقی، هم طراز استادان می کنند و آنگاه نظر پردازی ها می نمایند.(حالا با کدام تائید و با کدام صلاحیت، خدا می داند!) باید گفت که سلیقه و عقیده بزرگان در حکم الگوست و باید جامعه و جامعه موسیقی بدان احترام بگذارد و آن را مطالعه نماید.

نقل خاطرات:

یکی از جلوه های رفتاری و گفتاری استاد، نقل خاطرات هنری و غیر هنری بود. وقتی در مورد صبا، مرتضی خان محجوبی، حسین تهرانی و دیگران صحبت می کرد و از خاطرات تلخ و شیرین خود می گفت، آنچنان موثر تعریف می کرد که گویی در همان مکان و زمان و با همان اشخاص دمخور گشته ای. خاطرات شیرینش، خنده را بر لب و نشاط را بر دل می نشاند و خاطرات تلخ و اندوه بارش، گریه را بر چشمان و اندوه را بر جان می فشاند. خالی از لطف نیست دو خاطره را از ایشان نقل کنیم:

استاد علی تجویدی در جمع هنرمندان"در سال های کودکی و نوجوانی، سفرهای متعددی برای دیدن خویشان و اقوام به همراه پدر و خانواده ام به اصفهان می رفتم. در یکی از این سفرها و ظهر یک روز زمستانی به همراه پدرم برای خوردن غذای "بریان" به مغازه بریانی که در میدان نقش جهان بود، وارد شدیم. به گوشه ای نشستیم و پدر سفارش دو دست بریان داد. چیزی نگذشت که یک مرد میانسال به اتفاق پسر سیزده چهارده ساله اش وارد مغازه شدند و کمی آن طرف تر جا خوش کردند. مرد، شاگرد بریانی را صدا زد و سفارش دوازده بریان، دو عدد نان سنگک و کاسه ای آبگوشت داد. همین طور که مشغول خوردن بریان بودیم، زیر چشمی این پدر و پسر را می دیدیم. مرد نان سنگک را در قاب قدح آبگوشت خرد کرد و با یازده دست بریان جلوی پسرش گذاشت. به طرف العینی پسرک همه این غذاها را بلعید. پدرم "هادی خان" دیگر تاب نیاورد و از آن آقا پرسید که ماجرا چیست؟ او به زبان عامیانه گفت که پسرم "جوق" (!)دارد که (درست آن "جوع" است) و هر چه می خورد سیر نمی شود. و باز با حالی پریشان، اظهار داشت که کارگری ساده است و از پس خرج شکم پسرش برنمی آید."

     تصنیف «مرا عاشقی شیدا» با صدای بنان

 

و اما خاطره دوم: "روزی رفتم به اداره تبلیغات (نام اداره رادیو در آن زمان). سراغ استاد صبا را گرفتم و به اتاقی وارد شدم که ایشان پشت میزی، مشغول نت نگاری بودند. پس از سلام و احوال پرسی سوال کردم که آیا کار تازه ای ساخته اید که مشغول یادداشت آن هستید و در جواب، استاد گفتند که آهنگی فلان شخص ساخته است و نت آن را به من داده اند تا پارت هایش را تهیه کنم. و با خونسردی و بزرگواری که مخصوص خود ایشان بود، به کارشان ادامه دادم. من که بغض گلویم را گرفته بود و اشک بر صورتم می دوید، بدون آن که استاد متوجه شود، سراسیمه به دفتر رئیس شورای موسیقی رفتم و با فریادی که بر سرش کشیدم، گفتم که ده ها و صدها نفر چون فلان کس باید آثار صبا را نت کنند و در خدمتش چالاک شوند. اما افسوس که اداره رادیویی وقت، قدر صبا را نمی دانست و برای چندرغاز حقوق ماهیانه چه بی حرمتی ها و نا سپاسی هایی که روا نمی داشت. همه رئیس و روسای وقت رادیو رفتند و می روند و هرگز نامی هم از ایشان باقی نمی ماند، اما "صبا" هرگز فراموش نخواهد شد."

      نت قطعه «رقص پروانه»: ساخته علی تجویدی

 

موسیقی دان عاشق:

تحصیل "علم" در هنرستان و دانشگاه می شود، اما تحصیل "عشق" در هنرستان و دانشگاه می شود؟ نمی شود. تحصیل "سلفژ"، "هارمونی"، "کنترپوآن"، "ارکستراسیون" و ... در این مراکز میسر است، اما تحصیل عشق و رندی آسان نیست. "همه گویند، ولی گفته سعدی دگر است"، چرا؟ همه آهنگ سازند، خوب و حتی عالی هم می سازند، ولی ساخته های تجویدی حال و هوای دیگری دارد. چرا؟ نکته در اینجاست که شاعر و موسیقی دان داریم، اما شاعر و موسیقی دان عاشق کم است.

     تصنیف «رفتم و بار سفر بستم» با صدای هایده

 

همسر هنرمند:

مراسم تشییع پیکر استاد علی تجویدیاز اقبال بلند یک هنرمند، داشتن همسری شایسته است. همسری که بتواند با فراز و نشیب های روحی آن هنرمند سازگار باشد و با همه آن خصایص رفتاری و گفتاری زندگی نماید و بستری فراهم کند تا هنرمند به تعالی و تکامل نزدیک گردد. پس می توان گفت که بخشی از دستاوردهای یک هنرمند واقعی مربوط به همسر شایسته اوست و این سخنی به گزاف نیست. استاد علی تجویدی این اقبال را به کمال داشته است. خانم "شوکت سالک" همسر استاد، فرشته ای است فرو فرستاده از آسمان به زمین که سالیان سال، بستری را برای آسایش و بالندگی موسیقی دانی سترگ فراهم نمود.

و سخن آخر این که بسیار دشوار است که در قالب نوشتار و آن هم نوشتاری کوتاه، بتوان حتی گوشه ای از هنر و عشق بی حد و حصر هنرمندی چنین را به تصویر کشید. پس سخن را کوتاه کرده، و تنها به دو اشارت اکتفا می کنیم. به تعبیر جلیل شهناز: "علی تجویدی از نوابغ موسیقی جهان است" و به تعبیر حسن کسائی: "علی تجویدی، آبروی موسیقی ایران است." پس یاد موسیقی ما گرامی و روحش شاد باد.

 

     تصنیف «آتش کاروان» با صدای دلکش

      نت تصنیف «آتش کاروان»

 

 

مطلب مرتبط:

 تجویدی: یک جهان عشق (قسمت اول)

 

 

:منبع

 [۱] مجله هنر موسیقی ،سال ششم شماره ۴۵

 ..........................................................................................................................................

            

         نسخه قابل چاپ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت   توسط محمد امین توتونچیان  |